جانانجانان، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

جانان من...

به نام او ...

1392/11/14 12:12
نویسنده : شیما
171 بازدید
اشتراک گذاری

با نام خدای متعال می نویسم برای تو..برای عزیز تر از جانم. برای جانانم ..

دختر قشنگم الان که دارم برای تو می نویسم کمتر از 25 روز دیگه تورو در آغوشم دارم .

کمتر از 25 روز دیگه تو مهمون تن من هستی.از طرفی لحظه شماری می کنم برای به آغوش کشیدنت و از طرف دیگه از همین الان دلم تنگ میشه واسه این بهترین لحظه های تکرار ناشدنی...اینقدر حس شیرینی در درونم کاشتی که دل کندن از این لحظات هم برایم سخته.

دلم تنگ میشه واسه این تکونهای شیرینت.برای عکس العمل نشون دادنهات وقتی صبح صدای منو میشنوی و بیدار میشی.وقتی که دست رو شکمم میگذارم و باهات حرف میزنم یا شعر می خونم.واسه وقتی بعد از غذا خودتو منقبض می کنی و کلی شارژ می شی. کج میشی و سمت راست شکم مامان خودتو جمع می کنی.اونقدر که دل مامان کج می شه و یه شکل عجیب غریب میشه ..وای که چقدر دوست دارم دختر کوچولوی من..

الان که دارم از تو می نویسم یه بغض شیرین گلومو گرفته...یه بغض از فرط عشق به تو مهمون کوچک من.... عشق به تو امانت الهی....چقدر من خوشبختم که چنین هدیه ای از طرف خدا گرفتم....چقدر کوتاه و شیرین بود....

دیروز گهواره ی کوچولو و نازت رو سر هم کردم..خونه رو به مناسبت ورود مهمون عزیزمون تمیز کردیم و آماده ایم برای ورود جانان کوچک خودمون....

 

پسندها (1)

نظرات (2)

ناني
14 بهمن 92 14:42
سلام عزيزم مبارك باشه وبلاك دختر قشنكم ان شاالله به سلامت دخترم بدنيا مياد و كلي شادي و زيبايي با خودشه مي اره
ناني
15 بهمن 92 14:12
سلام مامان شيماي دوست داشتني عاشقتم با أون احساس زيبات .
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به جانان من... می باشد